راه هاي تشخيص دختر ايراني   هرگز بيني هايشان عمل کرده نيست  موهايشان خدادادي طلائي است و مادر زادي مش داره  وقتي از کنار هم رد ميشن هرگز به هم چپ چپ نگاه نمي کنند  تمام زيور آلاتشان طلاوجواهرات اصل است  تا قبل از ازدواج هر گز ابروهايشان را بر نمي دارند  بدون اجازه خانواده شان هيچ جا نميرن   وقتي باهاشون دوست شدي هفته دوم بايد بري خواستگاري   هميشه سر بي زير هستن و به هيچ غريبه اي نگاه نمي کنند

به لره میگن ببخشید شما لرید  میگه نه پس انم  با این سیبیل پهنم

ترکه ميره خواستگاری  بابای عروس بهش ميگه  اون گلی که زدی به يقه‌ات  خارش اذيتت نمي‌کنه ترکه ميگه  خارش که نه  ولی گلدونش که تو شلوارمه خیلی اذیتم می‌کنه

اصفهان بليط اتوبوس واحد از ۲۰ تومن به ۱۰ تومن کاهش يافت   ملت ميرن اعتراض مي کنن  رئيس شرکت واحد مي گه بابا ما که قيمت بليط را کم کرديم   چرا اعتراض مي کنين   ملت مي گن آخه ما قبلا پياده مي رفتيم ۲۰ تومن به نفعمون بود الان ۱۰ تومن به نفعمون شده

تركه شب عروسيش نميدونه به زنش چي بگه   ميگه خانوادت ميدونن تو اينجايي

به ترکه ميگين حال ساده را تعريف کن      ميگه لب گرفتن 

فناوری نیروی هسته ای و پیروزی غرورآفرین دانشمندان ایرانی در زمینه بهره برداری صلح آمیز از انرژی هسته ای رو بی خیال..... خودت چطوری؟

تولد دومین گوسفند شبیه سازی شده مبارک...!! تو دیگه تنها نیستی

رشتيه به دوستش مي گه يه جا بلدم شام ميدن! مشروب ميدن! ترياک میدن! آخرشم ۳۰۰۰ تومان میدن دوستش ميگم ! کجاست؟؟ میگه: خودم نرفتم اما زنم رفته بلده

 

سخت ترين تست كنكور 86 : 1)هاهاهاها 2)هاهاهاها 3)هاهاهاها 4)هاهاهاها حالا سوال : در كدام گزينه گل مراد داره گريه ميكنه؟؟

 

دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم جو گير نشو بابا باتو نبودم مي خواستم تمرين کنم خطم خوب شه

 

بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم / فكر نكن ياد تو بودم، كار نداشتم، ول مي‌گشتم

 

به یکی ميگن وقتي حضرت يونس رفت تو دهن نهنگ چي شد ؟ ترکه ميگه : يه سازماني تشکيل شد به نام يونس کو

 

از تركه مي پرسن باسه شما اين همه جوك مي سازن ناراحت نمي شين؟ ميگه اي بابا اينا باسه شما جوكه باسه ما تك تك خاطرست.

 

دختره داشت با پسره قدم مي زد پسره ميگه عزيزم دوست داري اونجايي كه ختنه كردمو نشون بدم دختره مي گه........اره اره پسره مي گه اونورخيابون طبقه دوم  اون درمونگاه

 

ترکه ميگه: نيم كيلو پنير بدين يارو بهش ميگه:ببخشيد، شما تركين‌؟ ميگه: از كجا فهميدين؟ ميگه: از لهجتون تركه با خودش ميگه: من بايد اين لهجمو درست كنم. جو گیر ميشه ميره خارج بعد از ده سال برميگرده ميره همون جا ميگه: آقا نيم كيلو پنير بدين. يارو باز ميگه: آقا شما تركين؟ ميگه:ااا...از کجا فهميدي؟ مگه من هنوز لهجه دارم يارو ميگه: نه، ولي آخه اينجا پنج ساله كه بانک شده

 

به اشتياق اولين دانه برف، به تحمل آخرين برگ پاييز، به گرماي تن خورشيد و به زيبايي آسمان شب قسم مي خورم كه سر كاري

 

تركه با پسرش بانک می زنن و فرار میکنن میرن داخل یه استادیوم شروع میکنن دور زمین فوتبال دویدن بعد از دو دور پلیس میرسه، پسره میگه بابا پلیس‌ها رسیدن چی کار کنیم تركه میگه نگران نباش اونا هنوز دو دور عقبن

 

به لره میگن اگه ریيس جمهور بشی اولین کاری که میکنی چیه لره میگه اول از همه دست خودم رو تو شرکت نفت بند میکنم

 

يزديه تلويزيون ميخره فرداش کنترلشو پس مياره به صاحب مغازه ميگه بيا حاج آقا اين ماشين حساب توش بود مال حروم بهمون نمياد

 

رشتيه اسم بچه اش رو میزاره «اس ام اس» میگن: این چه اسمیه؟میگه: چیه مگه! از پیام که با کلاس‌تره

 

به تركه ميگن: چرا قبض آب و برقو دوست داري، ميگه: چون روش نوشته: مش ترك گرامي

 

به رشتي ميگن چرا رو پرچم دزدان دريايي عكس يه كله با ضبدر كشيدن رشتيه ميگه يعني خوردن كله پاچه در كشتي ممنوع

 

 تركه ميره «استريپ شو» ، بعد از چند ساعت به رفيقش ميگه: پاشو بريم، از اول معلوم بود اين دختره زورش نمي‌رسه ميله رو كج كنه

 

به ۲۰۶ صندوقدار ميگن چه احساسی داری؟ميگه احساس جنيفر لوپزی

 

به رشتيه ميگن چي شد كه ايدز گرفتي ميگه از توالت فرنگي ميگن آدم كه از توالت فرنگي ايدز نميگيره ميگه  آخه نفر قبلي هنوز بلند نشده بود

 

لره بعد از عمري ميره مو می‌کاره، اسمش حج واجب درمیاد

 

 از كلاس اول به بچه‌ها ميگن: بابا آب داد. ولي نميگن: بابا كجا رو آب داد كه اين مصيبت شروع شد

 

به بنده خدا ميگن:‌ آروغ چيه؟ ميگه:‌ سلسله بادهاي صداداري كه راهشون رو در دستگاه گوارشي گم كرده‌اند

 

به خوش غيرت ميگن: چرا بچه‌دار نمي‌شي؟ ميگه: ارثيه، بابام هم بچه‌دار نميشد 

 

بنده خدا زن میگیره، همون شب اول به زنش میگه: اینجا خونه بابات نیست که بخوری و بخوابی، اینجا خونه منه، باید بخوابی و بخوری

 

بنده خدا به ولك ميگه: چقدر طول مي‌كشه كه زنتو ...! ولك ميگه: تقريبا يك ساعت. بنده خدا ميگه: اوووه، بده من، پنج دقيقه‌اي كار رو تموم مي‌كنم

 

بنده خدا ميره پمپ بنزين و باك سمندشو پر مي‌كنه و ميگه: چقدر شد؟ كارگر جايگاه ميگه: 350 تومان! بنده خدا در گوش كارگر جايگاه ميگه: شاه برگشته؟ كارگر جايگاه ميگه: نه جونم، قيمت گازوئيل همينه

 

فارسه ميره استخون ‌فروشي، ميگه: ببخشيد چنگال تیز داری ؟ يارو ميگه: بعله. فارسه ميگه: قربونت دو نخ به ما بده

 

فارسه رو می برن دادگاه قاضی می پرسه چر ا آوردید اینو ؟ میگن روی در مغازه اش نوشته : استخوان ایران به رنگ های پرچم پارسها به بازار آمد

 

به تركه خبر ميدن: بابا شدي. تركه ميگه به زنم نگين كه ميخوام سورپرايزش كنم

 

زن رشتيه ميخواسته تنها بره خارج، اجازه شوهرشو مي‌بره، ميگن: قبول نيست، شما بايد استشهاد محلي بياريد

 

تركه ميره آمريكا، يه زن خراب مي‌بينه، ميگه: چند؟ زنه ميگه: پنج دلار همينجا، ده دلار تو پارك، بيست دلار خونه، پنجاه دلار هتل! بنده خدا پنجاه دلار ميده. زنه با خوشحالي ميگه: اي ول، هتل؟ تركه ميگه: نه، ده بار همينجا

 

لره ميخواسته ترتيب گاوشو بده، گاوه ميگه: ما، ما! لره ميگه: خفه‌شو، اول ما، بعد تو

 

خرسه به يكي حمله ميكنه و ميگه: ويا وخوام وخورمت! طرف ميگه: اِ؟ ميه تونم لري؟ خرسه ميگه: ها، ما حيوونا همه لريم، وجز خر كه تركه

 

بچه اصفهانيه توي امتحان بيست مي‌گيره. باباش ميزنه توي گوشش و ميگه: خاك بر سرت كنن، با نمره 10 هم ميشه قبول بشي، حتما بايد اين همه خودكار حروم مي‌كردي

 

اصفهانیه یه پوسته موز ميبینه میشینه کنار موزه. میگن: چرا اینجا نشستی؟ میگه: آخه میخوام فکر کنند من این موزو خوردم

 

اصفهانی رو ميخوان زجر بدند، ميبندنش به تیر برق و بهش ميگین: کوچه اونطرفی شام میدند

 

ترکه بالا پشت بوم میخوابه، سردش ميشه، پا میشه در پشت بومو میبنده

 

قزوينيه توي کارت عروسيش مي‌نويسه: آوردن اطفال الزاميست

 

قزوينيه بعد نماز به بقيه ميگه: بغل دستي: قبول باشه، جلويي: حال دادي، پشت سري: حالتو ميگيرم

 

به پيرزنه ميگن: چرا همه دندوناتو كشيدي جز يكي؟ ميگه: آخه ننه، مي‌خوام چادرمو باهاش نگه‌ دارم

 

لره باباش ميميره، ميره خاکش کنه، جو ميگيردش، فيتيله پيچش هم ميکنه

 

تركه تفنگو ميزاره پشت گردن يارو، ميگه: تكون بخوري با لگد ميزنم تو سرت ها

 

لره رو برق سه‌فاز مي‌گيره پرت مي‌كنه، بلند ميشه ميگه:اگه مردي يه فاز يه فاز بيا جلو

 

رشتي به زنش ميگه: چرا دير اومدي؟ ميگه: آخه يه اقاهه افتاده بود دنبالم، ولي خيلي اروم راه ميومد

 

تركي دلو ميزنه به دريا، غرق ميشه

 

اصفهانيه با برق خونه همسايشون خودكشي ميكنه

 

زن رشتيه درد و دل ميكرده: خسته شدم از بس كه روزها به بچه گفتم نكن... بخور و شبها به باباش گفتم: نخور... بكن

 

به لره ميگن حموم چند بخشه؟ ميگه: دو بخشه، زنونه و مردونه

خطاست اگر بينديشيم عشق حاصل مصاحبتي درازمدت و با هم بودني مجدانه است. عشق ثمره خويشاوندي روحي است  اگر اين خويشاوندي در لحظه اي تحقق نيابد   در طول ساليان و حتي قرن ها نيز تحقق نخواهد يافت

اگه بگي دوستم نداري جوجه مي شم ميرم تو باغچه و اونقدر جيك جيك ميكنم تا پيشي بياد منو بخوره

طرح چشمان قشنگت در اتاقم نقش بسته ... شعر مي گويم به يادت در قفس غمگينو خسته ... من چه تنها و غريبم بي تو در درياي هستي ... ساحلم شو غرق گشتم بي تو در شبهاي مستی

به پايان فكر نكن     انديشيدن به پايان هر چيز شيريني حضورش را تلخ مي كند     بگذار كه پايان تو را غافلگير كند     درست مانند آغاز

خدایا چگونه زیستن را به من بیاموز چگونه مردن را خود خواهم آموخت

 گفتم زندگي چند بخش است؟ گفت دو بخش گفتم کدامند ؟ گفت کودکي وپيري گفتم پس جواني چه شدگفت با عشق ساخت با بي وفايي سوخت با جدايي مرد

يکي محبت مي کنه ? يکي ناز مي کنه ! اوني که ناز مي کنه هميشه محبت مي بينه اما اوني که محبت مي کنه هميشه تنهاي تنهاست

دعاي يك زن موفق: خدايا، از تو خردمندي ميخواهم تا همسرم را درك كنم، عشق ميخواهم تا او را ببخشم، بردباري ميخواهم تا شرايطش را بپذيرم، زيرا اگر از تو قدرت بخواهم، او را آنقدر ميزنم تا بميرد

 

عشق را هرگز گدايي نکنيد زيرا به گدا چيز با ارزشي داده نميشود

 

اگر ميخواهي هميشه آرام باشي، دلگيريهايت را روي ماسه و شاديهاي خود را بر روي سنگ مرمر بنويس

 

خداوند هيچ موقع از تو سوال نمي كنه چه نوع ماشيني روندي؟ اما حتما از تو خواهد پرسيد چند نفر پياده را به مقصد رساندي....... قابل توجه دخترها که هر چي بوق ميزني ناز ميکنن...... نميدونن هدف پسرها الهيه

 

آخر از عشق تو ساكن كليسا ميشوم . ميكشم دست از مسلماني مسيحا ميشوم . آنقدر بر كشتي عشقت نشينم همچو نوح . يا به عشقت ميرسم يا غرق دريا مي شوم

 

در زندگي نه هدفي دارم نه مسيري، نه منظوري و نه حتي معنايي. اما شادم و اين نشان مي دهد که يک جاي کار ايراد دارد

 

آموخته ام که .... آموخته ام ... که بهترين کلاس درس دنيا، کلاسي است که زير پاي پيرترين فرد دنياست آموخته ام ... که وقتي عاشقيد، عشق شما در ظاهر نيز نمايان مي شود آموخته ام ... که تنها کسي که مرا در زندگي شاد مي کند کسي است که به من مي گويد: تو مرا شاد کردي آموخته ام ... که داشتن کودکي که در آغوش شما به خواب رفته، زيباترين حسي است که در دنيا وجود دارد آموخته ام ... که مهربان بودن، بسيار مهم تر از درست بودن است آموخته ام ... که هرگز نبايد به هديه اي از طرف کودکي

 

فقط كسي معني دل تنگي را درك مي كند كه طعم وابستگي را چشيده باشد پس هيچوقت به كسي وابسته نشو كه سر انجام آن وابستگي دلتنگيست

 

بگذار از عشق بگوييم

بگذار تو را تكان دهم، بگذار تو را بچرخانم
دستم را بگير

تو را به آغازي تازه خواهم برد
به ديدن سرزمين موعود

بگذار دوستت داشته باشم
تو را به آغازي تازه خواهم برد

 

روز وقتي به گل نيلوفر نگاه مي کردم ترس تموم وجودمو برداشت که شايد

منم يه روزمثل گل نيلوفر تنها بشم. سريع از کنار مرداب دور شدم. حالا

وقتي که ميبينم خودم مرداب شدم دنبال يه گل نيلوفر مي گردم که از تنهايي

نميرم و حالا مي فهمم گل نيلوفر مغرور نيست اون خودشو وقف مرداب

کرده

 
منم اون زندونی رفتن تو
پُر شدم ، پُر از هوای تن تو
خسته ام ، خسته از این فاصله ها
رفته عشق از اون نگاه مست تو ؛
 
منم اون گمشده تو شهر دروغ
مثل پرواز کبوتر تو غروب
نمی دونم که کجاس خونه ی من
پیش تو یا زیر خاک ،  توی یه گور ؛
 
منم اون نفرینی وقت سحر ،
ساقه ی نازک گل زیر تبر ،
همه خار تنمُ زل می زنن ،
پس چی ِ این گل توی قلب من ؟ ؛
 
منم اون نگاه آخر تو چشات
خداحافظی آخر رو لبات ،
نفسام دیگه به آخر رسیدن
گم می شم ، گم توی عمق خاطرات ؛
 
تو نبودی عاشقم ولی چرا
این دلم شدش اسیر و مبتلا ؟
زنده بودم بعد عمری آزگار
فقط و فقط برای اون چشات ؛
 
تو بری قصّه برام تموم می شه
زندگی یه باره زیر و رو می شه ،
خطّای آخر قصّه ی منو
ننویس که این نفس تموم می شه !
 
فکر این که تو بری مصیبتِ
این که تو هستی برام غنیمتِ
تو برام خاطره نیستی که بری
بگم هر چی هست و نیست یه عادتِ ...
 
 

چيزي به خاطر نمي آورم نمي توان گفت حقيقت است يا رويا مي خواهم از

اعماق وجودم فرياد بكشم

اما اين سكوت مرگبار مانع ميشود

اكنون كه جنگ در درون من به پايان رسيده بيدار مي شوم

اما نمي توانم چيزي ببينم

چيز زيادي از عمرم باقي نمانده و اكنون هيچ چيز جز درد واقعيت ندارد

به اميد مرگ نفسم را در سينه حبس مي كنم

آه اي خداي من مرا بيدار كن

در تاريكي گرفتار شده ام و همه آن چيزي كه مي بينم ترس و وحشت مطلق
 است

نه قادر به زندگي هستم و نه مي توانم بميرم

در خود گرفتار شده ام

در جسمم اين پوسته نگهدارنده ام

مرگ بينايي مرا از من گرفته گفتارم را شنواييم را دست و پايم را

روح و جانم را....

و برايم زندگي در جهنم را باقي گذاشته

فرشته عدالت هتك حرمت شده حقيقت به قتل رسيده

و با نوار هاي سرخ رنگ لبانت را مهرو موم كرده اند

ديگر كارت تمام است زيرا
.............
مشكل ترين كارها اينه كه كسي بتونه حقيقت و همونطور كه هست بگه

.........
من از ميان همه نعمت هاي اين جهان انچه را برگزيده ام و دوست دارم

تنهاييست

اين نگهبان سكوت

شمع جمعيت تنهايي

راهب معبد خاموشي ها

حاجب درگه نوميدي

...سالك راه فراموشي ها

 

 

1 2 3 4 5 6

   

  

شعر و مطالب در دخمرك دات كام